X
تبلیغات
راهنمای کارکرد قدم - سوالات 4،5،6،7،8(بیماری اعتیاد)

راهنمای کارکرد قدم

تجارب آموخته شده ی راهنمای کارکرد قدم

سوالات 4،5،6،7،8(بیماری اعتیاد)

بیماری اعتیاد

 

4.وقتی فکری به سرم می زند آیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش به آن فکر عمل می کنم؟به چه صورت دیگری رفتارهای من از روی اجبار است؟

در بعضی مواقع بله؛این فکر همان وسوسه است و فکر من هم مخرب است و امروز یاد گرفته ام برای انجام هرکاری به عاقبت آن کار فکر کنم و جنبه های منفی آن را بیشتر ببینم تا بتوانم برنامه ای رفتار کنم . امروز آن افکار را حتما با راهنمایم مشورت می کنم و در مورد پیامدهای آن فکر ، فوری عکس العمل نشان نمی دهم ، زود تصمیم نمی گیرم و صبوری را پیشه می کنم.

زمانی که من عصبانی بشوم و اختیار از من گرفته شود و رفتارهایم تکرار شود.

تمرین : برنامه ریزی داشته باشم و متوجه بشوم رفتارم از روی اجبار نباشد.

 

5.قسمت خودمحورانه ی بیماری من چگونه بر زندگی من و اطرافیانم تاثیر می گذارد؟

خودخواهی وخودمحوری ریشه ی اصلی بیماری من بود که باعث می شود من اینطور فکر کنم که کله ی من بهتر از همه کار می کندو اگر کسی طبق این افکار رفتار نکند حتما باید تنبیه شود (کم محلی،لجبازی،فحاشی،قهر،پرخاشگری،تهدید،کتک و ...) این قسمت از بیماری من باعث می شود من خودم را محور جهان بدانم و باید همهچیز و همه کس طبق امیال من رفتار کنند و به هیچ وجه حال من بد نشود ، حتی کسی انرژی مرا هم پایین نیاورد و باعث  می شود من اگر کار اشتباهی انجام دادم برای آن توجیه بیاورم و زندگی مرا به تباهی بکشاند و باعث می شود تنها بشوم و رو به طرف رفتارهای نه چندان جالب اخلاقی بیاورم و اطرافیانم را از خودم دور کنم

تمرین : اگر خود محوری کردم و یا توجیه آوردم از جمله ی "اشتباه کردم" استفاده کنم.

 

6. بیماری ام به چه صورت از لحاظ جسمی ، روانی ، روحانی و احساسی بر من تاثیر گذاشته است؟

این موارد مثل یک حلقه ی زنحیر است و هر کدام که خوراک بیماری اعتیاد را مصرف کنند بر روی موارد دیگر نیز تاثیرگذار هستند

جسمی که باعث اجبار و افراط در من می شود

روانی که باعث وابستگی و وسوسه می شود

روحانی که خودخواه و خودمحور می شوم

احساسی که افراط و تفریط در من بوجود می آید

تمرین : شناخت احساسات به کمک راهنما در قدم چهارم

 

7.اخیرا بیماری اعتیاد من به چه شکل و فرم خاصی بروز کرده است؟

به این صورت که من از نظر ظاهری تغییر کرده ام و فکر می کنم که دیگر مشکل من حل شده و از این به بعد خیلی مسیر راحتتر از قبل است و من یک پس انداز بهبودی دارم وگاهی وقت ها زمان می برد که به راهنمایم بتوانم حرفم را بزنم و یا اینکه  NA دیگر کافی است و برو بچسب به مسایل مالی ،یا می گویم هر وقت شد برو جلسه و خدمت کن

بیماری اعتیاد مانند یک درخت است که صد شاخه دارد ,یکی از این شاخه ها مواد مخدر است و بقیه ی شاخه ها نواقص شخصیتی و رفتارهای بیمارگونه است و عجز پرنده ای است که روی این شاخه ها می نشیند و روز دیگر روی شاخه ی دیگر ، از حالا من باید تسلیم اصول بشوم و عملکرد داشته باشم

8.اخیرا شخص ،مکان و یا چیزی مرا وسوسه کرده است؟اگر جواب مثبت است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تاثیر گذاشته؟به چه صورت دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی،معنوی،روحانی و احساسی بر من اثر گذاشته است؟

من یک بیماری دارم بنام اعتیاد که این بیماری خیلی مرموز است.این بیماری از هر وسیله ای استفاده می کند که مرا وسوسه کند

شخص ...

مکان ...

چیز ...

برای من تاثیرش این بود که وابسته ی یک سری افکار شده ام و از آن رها نشده ام و برای خودم بت درست کرده ام

جسمی که جواب مثبت به افکارم می دهم

معنوی که ارتباطم با راهنمایم کمرنگ شده و با خداوند قطع و وصل می شود

روحانی که توی این موارد فقط به کله خودم اعتماد می کنم

احساسی که نواقص شخصیتی باعث می شود که من چنین کاری بکنم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 0:3  توسط narcotics anonymous  |